آیا شغل بر شخصیت افراد تاثیر گذار است؟

پارس مدیا نیوز- بسیاری از افراد ساعات زیادی از روز را در محل کار می گذرانند و به همین علت شغل آنها تاثیر زیادی بر رفتار و شخصیت آنها می گذارد.

شاید شنیده باشید که صاحبان فلان شغل، فلان شخصیت را دارند. آیا تا بحال به این مسئله فکر کرده اید که دلیل این رفتار های مشترک چیست؟ یعنی آیا می توان بر اساس شغل افراد، رفتار آنها را حدس زد؟ اگر اینطور است با چه دلیل و مدرکی می توانیم ثابت کنیم که این حدس ها می توانند درست باشند؟

ابتدا باید دانست شخصیت چیست وچگونه شکل میگیرد؟ البته “برای روشنتر شدن مفهوم شخصیت بهتر است ریشه ی این کلمه را در نظر بگیریم؛ کلمه ی شخصیت ترجمه کلمه ی پرسونالیتی انگلیسی یا پرسونالیته ی فرانسه است که هر دو از کلمه ی پرسوناء لاتین مشتق شده است. پرسونا ماسکی بود که در زمان قدیم بازیگر تئاتر به چهره ی خود میزد وآنرا تا آخر نمایش نگه میداشت. یکی از ویژگیهای این ماسک ثبات و دائمی بودن آن درطول نمایش بود. به این ترتیب میتوان گفت که شخصیت یعنی عنصر ثابت رفتار فرد. شیوه بودن اوبه طور کلی آنچه همواره با اوست وموجب تمایزاو از دیگران میشود و این ثبات زمینه ای را فراهم می آورد تا رفتار فرد در موقعیتهای مختلف تا اندازه ای به طور عینی پیش بینی شود (گنجی.۱۳۷۱ص۵۴)

از این تعریفها چنین استنباط می شود که شخصیت ثابت است و قابل تغییر نیست ولی اخیرا پژوهشگران دریافته اند که صفات شخصیتی از آنچه نخست پنداشته می شود نا پایدارترند. صفات شخصیتی ومحیط هر دو مشترکا” موجب رفتار می شوند و محیط بیش از پیش مهم تشخیص داده شده است”(همان .ص۵۵)

بنابراین درروان شناسی جدید نیزشخصیت را چنین تعریف کرده اند : ” سازمان پویای جنبه های شناختی ( یعنی تواناییهای ذهنی ) عاطفی غیر شناختی ( یعنی ارادی وغیرارادی ) و فیزیولوزیک وشکل ظاهری هرفرد. این تعریف نشان می دهد که ” تعامل میان سه تعیین کننده عمده بر شکل گیری شخصیت اثر می گذارد. این سه تعیین کننده ها عبارتند از میراث فیزیولوزیکی فرد گروههایی که به آنها وابسته است وفرهنگی که درآن عضوییت دارد (شكر كن.۱۳۷۷ص ۱۷۵)

جامعه شناسی پدیدار شناسی هوسرل

“ادموندهوسرل (۱۹۳۸ ۱۸۵۹) بنیانگذار فلسفه پدیدار شناسی واستاد دانشگاههای کوتینگن وفر یبورگ آلمان بود او گر چه تحصیلات دانشگاهی خود را در زمینه ریاضیات و فیزیک دنبال کرد ولی با آشنایی با روان شناسی جدید که توسط ویلهم وونت مطرح شده بود شدیدا” به تحقیقات تجربه گرایانه روانشناسی گرایانه گرایش پیدا کرد. اما پس از مدتی دیدگاههای آزمایشگاهی آزمونهای تجربی رفتار گرایانه را مورد انتقاد قرار داد و با استفاده از معانی ومفاهیم ایده الیسم آلمانی پایه های مکتب پدیدارشناسی را بنیان نهاد. با نقد در دیدگاههای مکتب روانشناسی گرایی معتقد می شود که هستی آنگونه که بینش طبیعت گرایی هوسرل تصور می کرد امر حاصل از تعیین وتا یثرات عوامل خارجی نیست بلکه باید به عنوان واقعیتی نهفته کشف گردد او مطالعه تجربی را تنها شناخت سطحی ووقایع می دانست که مملو از ساختهای مبهم و غیر واقعی است.

لذا در جستجوی باطن اشیاء برآمده و با شعار برگشت به اشیاء، مکتب پدیدار شناسی خود را بنیان نهاد. تا بتواند واقعیت نهفته یا پدیدار اشیاء را در باطن آنها پیدا کند. او معتقد بود که پدیده چیزی است که بایستی آشکار و پدیدار شود لذا باید به دنبال واقعیتی بود که سبب این پدیداری گشته است پس میان واقعیت و پدیده تفاوت وجود دارد ((بود)) در پدیدارشناسی هوسرل وجود طبیعی است که از سر تفکر عادتی حاصل شده است و بایستی کنار گذاشته شود تا ((نمود)) یا(( پدیده )) نمایان گردد و کار یک پژوهشگر شناخت پدیده یا نمود اشیاء و رخداده است این نگرش دو گانه پدیده وبود)سبب شد که هوسرل هستی را دردوشکل متفاوت مورد شناسایی قراردهد : یکی شکل طبیعی آن ودیگری شکل خنثی یاپدیداری آن . اومعتقد بود که هرعملی دارای نیت است همین امر بانیت است که باید مورد مطالعه قرارگیرد. این نیست که در پس نمودهای ظاهری و قوالب مصنوعی وهنجاری پنهان است باید شناخته شود تاپ س ازآن عمل آگاهانه فرد قابل شناخت ودستیابی قرارگیرد(تنهایی .۱۳۷۷ص۱۹۰)

پس اگربخواهیم بانظریه پدیدارشناسی هوسرل رفتارهای خاص شاغلان هر شغل رابررسی کنیم باید به دنبال علت پنهانی وواقعی این رفتارها باشیم یعنی اگرخصوصیات شخصیتی خاص یک شغل ونیزتشابه این خصوصیاتها (مخصوصا”ویژگیهای ظاهری ) را میان صاحبان آن شغل را به عنوان پدیده ای که آشکار و پدیدار بگیریم باید نیتی راکه این پدیده را بوجود آورده است را پیدا کنیم.

كنش متقابل اجتماعی گافمن

كار دیگری كه در این مورد انجام گرفته خود در زندگی روزانه (۱۹۵۹) اثر اروین گافمن است گافمن یكی از شخصیتهای نظریه نوین كنش متقابل نمادین به شمار می آید به نظر وی آدمها برای نگهداشت تصویر ثابتی از خود ،برای مخاطبان اجتماعی شان اجرای نقش می كنند گافمن در نتجه علاقه به اجرای نقش به نظریه نمایشی روی آورد .

نظریه نمایشی گافمن :

بنا براین نظریه زندگی اجتماعی یك رشته اجرای نقشهای نمایشی همانند ایفای نقش در صحنه نمایش است. برداشت گافمن از خود با رهیافت نمایشی او شكل گرفته بود به نظر گافمن شخصیت یك فرد را تنها خود به وجود نمی اورد بلكه آن با برخوردهای او با دیگران و افرادی كه نزردیك او هستند به وجود می آید (شخصیت یك اثر نمایشی است كه در صحنه نمایش بوجود می آید) (گافمن، ۱۹۵۹،ص۲۵۳)

به نظر گافمن افراد در هنگام برخورد با دیگران می كوشند جنبه ای از خود را نمایش دهند كه مورد پذیرش دیگران باشد افراد می خواهند خودی را كه به حضار نشان می دهند به اندازه ای نیرومند باشد كه آنها را به همان سان كه خودشان می خواهند نشان دهد و نیز افراد می خواهند كه نمایش آنها حضارشان را وادارد تا داوطلبانه به دلخواه آنها عمل كنند. (ثلاثی،۱۳۷۷ص ۲۹۲)

گافمن سپس نمای شخصی را به قیافه و منش تقسیم می كند .قیافه شامل آن چیزهایی می شود كه منزلت اجتماعی نمایشگر را به حضار نشان می دهد. منش، به دیگران یادآور می شود كه چه نوع نقشی را باید از یك نمایشگر در یك موقعیت معین انتظار داشته باشند.منش عجولانه و منش صبورانه ، دو نوع اجرای نقش كاملا متفاوت را نشان می دهند و ما عموما انتظار داریم كه قیافه و منش با یكدیگر همخوانی داشته باشد (ثلاثی،۱۳۷۷ص ۲۹۳)

جمع بندی

پس در حین اینکه شخصیت در اثرعوامل مختلف تشکیل می شود ولی نقش محیط در این میان غیر قابل انكار است كه محیط در اثر اجتماعی شدن فرد بر شخصیت وی تاثیر می گذارد .” اجتماعی شدن فرایندی است که بوسیله آن از طریق تماس با انسانها دیگر کودک ناتوان به تدریج به انسانی آگاه ودانا و ماهر در شیوه های رفتار ویژه فرهنگ ومحیط معینی تبدیل می شود. عوامل اجتماعی شدن نیزشامل خانواده گروه همسالان مدارس رسانه های همگانی و بلاخره محیط کار است. کار درهمه فرهنگها زمینه مهمی است که فرایندهای اجتماعی شدن درآن عمل می کنند. محیط کار اغلب تقاضاهای جدیدی رامطرح میکند که شاید مستلزم سازگاریهای عمده ای در شیوه نگرش یارفتار فرد باشد”(گیدنز.۱۳۷۸ ص ۹۵) زندگی گروهی وکار گروهی چه درسرگرمی ها وچه درانجام دادن کارهای روزمره درموجودیت ما جایگاهی بسیار مهم دارد. همه در درون گروهی متولد می شویم که خانواده می نامیم. به تدریج که زمان رفتن به مدرسه فرامی رسد به گروههایی وارد می شویم که از همسالان و به شكل اختیاری تشکیل می شوند بعدها تقریبا” کل زندگی خود را به این ترتیب اداره می کنیم که درسازمانهای دولتی غیردولتی وحتی درمشاغل آزاد به صورت گروهی کارمی کنیم (گنجی.۱۳۸۰ص۲۷۵)

بنابراین اگر کار یا شغل را به عنوان یک گروه اجتماعی در نظر بگیریم برای اینکه عضو این گروه اجتماعی شویم باید با اعضای دیگر گروه کنش متقابل داشته باشیم وهدفهای مشترکی رادنبال کنیم و رابطه ی ثابتی با آنها داشته باشیم ومسلما”وابستگی بین مابوجود خواهد آمدوآگاهانه برای اینکه در این گروه پذیرفته شویم با اعضای آن همانندسازی خواهیم کرد یعنی سعی میکنیم با آنها هم عقیده وهمرنگ شویم علاوه بر آن همانطور که قبلا”گفتیم هر شغل وهر کار مقتضیات خاص خودرا داردوافراد دارای آن شغل باید خودرا با آن مقتضیات وفق دهندو نقشهایی را بازی كنند وهمچنین با مرور زمان افکار واحساسات وسلیقه های اعضا در همدیگر نفوذ میکند و تقریبا” همرنگی وبازی نقشی خاصی در گروه بوجود می آید ونیز کاروشغلی که فرد انجام میدهد به مرور وبا گذشت زمان علا وه بر نگرش فرد وطرزبرخورد وصحبت اوحتی در نوع حرکات اعضای بدن او مانند حرکات دست و طرز راه رفتن ونیز در نوع چین وچروک چهره ودستهای او تا ثیر بسیارژرفی میگذارد.

Check Also

‏ مافین گوشت قلقلی: غذای شیک و خوشمزه برای دورهمی‌های ساده

پارس مدیا نیوز- مافین گوشت قلقلی، یک غذای شیک و خوشمزه است که همه از …